پیوند مناره ها و گنبد با نماد سه تایی مقدس

فرم هنری گرچه مقولهای زیباشناختی است، اما امری است مربوط به شناخت. هنر امری ضروری است برای دستیابی به جهان و راهی برای فهم واقعیت" (کرویز، 105: 1378).
ادامه مطلب
Chimonanthus

فرم هنری گرچه مقولهای زیباشناختی است، اما امری است مربوط به شناخت. هنر امری ضروری است برای دستیابی به جهان و راهی برای فهم واقعیت" (کرویز، 105: 1378).

در این گفتار می کوشیم تاش خصیت تهمینه و ماجرای او با رستم را بر اساس
آنچه در شاهنامه آمد و پژوهش هایی که از جهات و در مراتب متعدد درباره آن
انجام گرفته بیان کنیم. پژوهش های انجام شده درباره شخصیت شاهنامه را می
توان به چند دسته تقسیم کرد. دسته ای از آنها مبتنی است بر بررسی های
تطبیقی با رویکرد اسطوره شناختی و جامعه شناختی دین که نتیجه قابع کننده
ای از آنها حاصل نمی شود. دسته ای دیگر تاملاتی است ادبی بی توجه به
مسائل اسطوره شناسی و عناصر والسته به آن که حاصلش توصیف های کلی است به
روش سنتی از شخصیت ها.
این مقاله نخستین بار در مجله تحقیقات ایران شناسی، نامه فرهنگستان 3/9
در بهار 1387 منتشر شده است و برای تجدید انتشار به وسیله نویسنده در
اختیار انسان شناسی و فرهنگ قرار گرفته ست.
برای خواندن کل مقاله در فرمت پی دی اف در اینجا کلیک کنید.
جنگل ابر:

جنگل زیبا و خوشآب و هوای ابر در ۵۰کیلومتری شمال شرق شاهرود و در مسیر جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و درروستای ابر قرار دارد و ادامه جنگلهای سرسبز شمال کشور است و ازآنجا که فضای این جنگل را پوششی از ابر فرا گرفته به همین دلیل این جنگل را جنگل ابر مینامند .
ارتفاع زیاد جنگل از سطح دریا، پایین بودن درجه حرارت درفصل گرماو وجود چشمهسارهای فراوان و پوشش جنگلی متنوع از شاخصههای این جنگل است .

|
نوروز ثبت جهانی شد حدود ساعت 11 صبح امروز 8 مهرماه در ابوظبی، نوروز به فهرست میراث ناملموس جهان پیوست. این پرونده توسط 7 کشور و با مدیریت ایران آماده شده است و در هنگام ثبت نماینده ی ایران در ابوظبی سخنرانی داشته است. ایران، هند، جمهوری آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، پاكستان و تركیه کشورهای برگزار کننده ی نوروز همکاران تشکیل این پرونده بوده اند.
ردیف موسیقی ایرانی در سکوی دوم میراث ناملموس جهانی نشست
ردیف موسیقی سنتی ایرانی به عنوان چهل و پنجمین اثر جهانی بعد از نوروز دومین اثر میراث ناملموس جهانی شناخته شد. معاون حفظ، احیا و ثبت آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری در گفتگو با میراث آریا ضمن بیان این مطلب افزود: ثبت جهانی ردیف موسیقی ایرانی افتخار بزرگی برای کشور ایران به شمار می آید. |

پرویز مشکاتیان، نوازنده برجسته سنتور و آهنگساز، به دلیل ایست قلبی در منزل شخصیاش درگذشت.
پرویز
مشکاتیان متولد ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ خورشیدی در نیشابور کار هنری خود را در
شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با
ویولن و سهتار بود، آغاز کرد. وی با ادامه آموختن موسیقی در طول تحصیل،
در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.
مشکاتیان از
سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از
واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری
هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف
«مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با
محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون
«بیداد»، «آستان جانان»، «سِرّ عشق»، «نوا» و «دستان» بود. وی در همه این آثار، به
عنوان آهنگساز و نوازنده سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازنده سهتار)
همکاری داشت.
" حميد مصدق خرداد 1343"
*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
سلام و درود بر دوستان نازنین ،
دیروز رضای عزیز در جواب SMS من جواب قشنگی برام فرستاد که من رو یاد این دعا انداخت
رضا برام نوشت که : خدایا ، به فرشتگانت بسپار در لحظه نیایش خویش ، دوستان مرا از یاد نبرند.
و من می نویسم :
نیایش (مناجات)
خشنوتره اهورهه مزدا – اشم وهو یک
با دست نیاز به درگاه تو ، ای اهورای بی نیاز ، رو می آورم و از تو می خواهم که مرا و خانواده مرا و بستگان مرا و دوسنان مرا در پناه خود بگیری و از هرگونه گزند و زیان بد خواهان و بدکنشان و درد و رنج تنی وروانی دور نگهداری...
ایدون باد ایدون ترنج باد
اشم و هو یک
شاید یه روزی به تمامی نوشتمش
برای همه نیکنامی، دیرزیوی ، خواسته فراوان و
زیباترین ها رو آرزو میکنم .
( گون) NINA
نام رود چالوس كه از طولانيترين رودهاي استان مازندران است نيز به احتمال زياد از نام اچالوس (Achelous) نام خداي رود يونان باستان گرفته شده است كه طولانيترين رود كشور يونان نيز به همين نام است.
http://www.allempir es.com/forum/ forum_posts. asp?TID=27709

غار ورا ،جهرم

وراء در فارسي ميانه به معناي دژ، قلعه، بلندا، کنار، پهلو آمده است. پيشينه تاريخي غار وراء به چهار دوره تاريخي تقسيم ميشود. دوران باستان تا زمان ساسانيان، دوران ساسانيان تا اسلام، دوران پس از اسلام و دوران معاصر.
1 _ دوران باستان تا زمان ساسانيان.
غارهايي که داراي هفت حوضچه بوده و در بلنداي کوه قرار گرفته باشند نيايشگاه مهر هستند. هفت عدد مقدس آيين مهر است. مهرپرستان در هنگام خشکسالي، دعا و نيايش برگزار ميکردهاند. ميتوان گفت با توجه به اين که غار در جهت برآمدن خورشيد قرار داشته است، از آن براي نيايش بامدادي سود ميبردهاند، و مراسم قرباني نمودن گاو را برگزار ميکردند.
2 _ دوران ساسانيان تا دوران اسلام.
در اين دوران آثار مجسمه مهر زدوده شده اما مهر به صورت يک فرشته مورد نيايش مردم بوده است.
3 _ دوران پس از اسلام تا دوران معاصر.
اين غار با داشتن موقعيت سوقالجيشي مناسب و ايمني کافي و همچنين آب گوارايي که از سقف غار ميچکد، ( يادآور نيايشگاه چکچک در نزديکي اردکان يزد) به همراه جانوران و پرندگان شکاري دره مجاور، کوکويش، و کشتزارهاي ديم، تختهبشکار، محل سکونت کوهيها و عياران بوده و مزار چند کلانتر پهلوان در نزديک رودخانه وجود دارد.
4 _ دوران معاصر.
در دوران معاصر اين غار مورد استفاده شکارچيان بوده که متاسفانه از سوي ايشان آسيبهايي به غار وارد شده است. اما در سال 1320-1316 نخستين دوره بازسازي آن آغاز شد. هم اکنون نيز با همياري مردم نيکوکار جهرم، کار بازپيرايي غار و پيرامون آن توسط کوهنوردان درحال انجام است.
براي رسيدن به اين غار که در جاده لار قرار دارد، پس از طي جاده خاکي کوتاهي به توقفگاه خودروها ميرسيد. از اينجا پيادهروي آغاز ميشود. پس از رسيدن به دوراهي، راه سمت راست به سوي غار وراء رفته که پس از حدود يک ساعت کوهپيمايي ميتوان به آن رسيد. راه سمت چپ به سوي مناطق، زندون وراء، هفت اودون، خوگونيش، اوقاضي، خرزهره، گلوناربشکار، اوگلکو، تخته بشکار ميرود. رفتن به اين مناطق نياز به راهنماي آشنا به مسير دارد.
یه چند روزی رو تصمیم دارم برم سفر جاتون خالی می خوام برم ولایت.![]()
زادگاه زرتشت ...
اینهم تحفه سفر که پیشاپیش تقدیمتون میکنم دیدنی های شهر من...
سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان آذربايجان شرقي ...
![]() درياچه اروميه (چی چست) |
![]() درياچه مارميشو |
![]() آبشار شلماش |
![]() غار آبي سهولان |
| جاذبه ها: |
دریاچه ارومیه ،جزاير اشك و كبودان ،آبشار سوله دکل ،درياچه مارميشو ،جزاير اشك و كبودان،مجتمع ساحلي باري ،قايق سواري در درياچه اروميه غار آبي سهولان ،آبشار سه طبقه شلماش تپه باستاني زيويه۱ -تپه باستاني زيويه 2 |
غاري با قنديلهاي يخي در جاده چالوس

آرام آرام خواهید مرد اگر عشق نورزید و با آنها که نمی شناسید صحبت نکنید.
آرام آرام خواهید مرد اگر آغاز نکنید و از شروع کردن هراس داشته باشید.
آرام آرام خواهید مرد اگر عزت نفستان را از دست بدهید و کمک دیگران را رد کنید.
I'm sure I can buildup Iself again
سرای مشیر یا سرای گلشن از آثار دوره قاجاریه در شیراز است که در انتهای جنوبی بازار وکیل در گوشه شرقی آن قرار گرفته است.این سرا که دارای طرح و نقشه ای دایره ای (هشت گوش) است، توسط میرزا ابوالحسن خان مشیرالملک احداث شده است.
سر در ورودی سرای مشیر، دارای دو طبقه کاشی کاری شده است ودر زیر آن کتیبه ای کاشی کاری شده با زمینه لاجوردی و خط نستعلیق عبارت سرای گلشن بنای مرحمت پناه حاجی میرزا ابوالحسن خان مشیرالملک شیرازی را نشان می دهد.
حجره های طبقه یا اشکوب اول، تودرتو می باشد و به وسیله راهرویی به حیاط متصل می شوند. این حجره ها دارای درهای چوبی منبت و مشبکی هستند که از چوب ساج ساخته شده اند.
در وسط حیاط حوض بزرگ هشت ضلعی ای قرار دارد که لبه و پاشویه آن از سنگ های مختلف یکپارچه ساخته شده است و در آن سه فواره وجود دارد. در چهار طرف این حوض، باغچه هایی وجود دارد .
کف پوش سرای مشیر، قطعات کوچک سنگ است. در ضلع شرقی و غربی حیاط، مغازه ها و راهروهایی وجود دارد که در مغازه ها همگی ارسی های چوبی است که با شیشه های رنگی تزیین شده است.معماری این بنا، برگرفته از معماری کاروانسراهای صفوی است.

در زمان پهلوی به دستور فرح دیبا، کاشی های ریخته و درک های فرسوده و شکسته این بنا مرمت شد. این بنا با رنگ زرد و طرح های گلدانی معرف سبک اختلاط است که در زمان قاجاریه رایج شده بود. سازمان میراث فرهنگی، این بنا را در سال 1347 ه.ش . با شماره 424 به ثبت تاریخی رسانید.
|
|
|
بدينوسيله به اطلاع ميرساند، كارگروه كوهپيمايي اين فدراسيون در راستاي اجراي تقويم ورزشي سال 1388 و به منظور توسعه كمي و كيفي ارتقاء سطح آموزش كوهپيمايي در سطح كشور آزمون ورودي مربيگري درجه 3 كوهپيمايي ويژه را به شرح زير برگزار مينمايد:
|
(کلیک کنید ) >>> آزمون ورودي مربيگري درجه 3 كوهپيمايي ويژه بانوان
آزمون ورودي مربيگري درجه 3 كوهپيمايي ويژه آقايان
>>> برای دانلود (فایل Pdf) <<<
مربیگری درجه 3 کوهپیمایی ، ویژه فراگیران مربی گری درجه 3
مربیگری درجه 3 کوهپیمایی ، ویژه مربی

می دونم وقتی که رفتی
می دونستی تو گل سر سبد باغ بهشتی
تو گل سر سبد باغ بهشتی

پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت بین این دو را بدانم
و مرا فهم
ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.
(پایان نامه مربی گری ع.رئیسدانا)
-------------------------------------------------؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟---------------------------------------------------
هراس از تکرار واژه ها
هراس از باور آنچه که می گویند هست هست
بیزارم از صدای که در
درونم تکرار می کند
واژه های سیه پوشم را
گویی باید!
باید؟
اه...
آری
باید برای خود
تسلیتی بفرستم
....
( ن. گون )
علی رئیس دانا کوهنورد و سنگنورد عزیزی که محبوب قشر خاصی از دوستان بود
علی جان روانت شاد ![]()
گروه موسیقی "خان هشتم" به سرپرستی وحید طارمی 26 و 27 مرداد در فرهنگسرای ارسباران به روی صحنه می رود.
سرپرست گروه"خان هشتم" با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت : این کنسرت با همراهی یک ارکستر 23 نفره اجرا خواهد شد که در آن یکی از اشعار بلند مهدی اخوان ثالث "خان هشتم" به مدت 70 دقیقه اجرا می شود.
وحید طارمی در ادامه افزود: ما در این اجرا از نمایش در خدمت موسیقی بهره گرفته ایم که در نهایت اثری مانند"اپرت" به وجود آمده است. در این برنامه دو بازیگر نیز گروه را همراهی می کنند که یکی از آنها شباهت بسیار زیادی به مرحوم اخوان ثالث دارد و همین فرد نقش خود اخوان را که قرار است راوی باشد بازی می کند.
وی همچنین تصریح کرد: این برنامه در حقیقت یک کنسرت موسیقی است که در بخش هایی، نمایش به کمک آن می آید. در روی صحنه اتاقک کوچک فرضی تعبیه شده که اخوان در آن قرار می گیرد و روایت را اینگونه آغاز می کند "یادم آمد هان داشتم می گفتم ..." در قهوه خانه ای نقال چنین می گفت...؛ و به این ترتیب روایت آغاز می شود.
طارمی درباره اجرای قطعات آوازی این اجرا گفت: در این اجرا 4 همخوان رامین بحیرایی را به عنوان خواننده ارکستر همراهی می کنند. یکی از نکات جالب قطعه"خان هشتم" این است که این اثر در چهار دستگاه ایرانی و همچنین یکی از گام های موسیقی کلاسیک غرب اجرا ساخته شده است.
طارمی در مورد سازبندی این ارکستر نیز تصریح کرد: در این برنامه به جز ساز کلاسیک "هارپ" سایر سازها ایرانی هستند؛ ما از 5 نوازنده کوبه ای، 3 نوازنده آرشه ای، 6 نوازنده سازهای زخمه ای برای سازهای تار، سه تار، دوتار، رباب، بم تار و سنتور به همراه 5 خواننده در گروه استفاده کرده ایم.

حسرت ياش اولوب گوزللره دولماقدادی،دای گل!
گوزياشلاری آخماقدا سئل اولماقدادی،دای گل!
هجران توری دونيانی قفس تک بورويوبدور
دنياکيمی ،باغريمدا دارالماقدادی،دای گل!
سال داغلارا های،گؤيده بولودلار ديله گلسين
ياپراق کيمی وارليق بويو سولماقدادی،دای گل!
هجرينده گئچن لحظه لری يانقلی سازتک
غم پنجه سی،آه زخمه سی،چالماقدادی،دای گل!
سنسيزليگه دؤزمک نه ساياق ممکن اولارميش
دؤزودوم،دؤزوموم جانيمی آلماقدادی،دای گل!
گل قوی گؤنشين بايداسی دنيايه جالانسين
باغريمدا قارانليق ايزی قالماقدادی،دای گل!
ياتماز، يولونو گؤزلريم اولدوزکيمی گؤزلر
گؤزلر کؤکو، حسرتله سارالماقدادی،دای گل!
هرگؤن "سحر" آدديملارينين ماهنيسين ايزلر
آچميش سحرين باغری قارالماقدادی،دای گل!
یاشیل احساسلی
گئنه نیسگیل لئچگین سالدی خزان
آچمامیش غنچه لری چالدی خزان
منی ده جایناغینا آلدی خزان
یاشیل احساسلی چمن ساخلا منه
...
یالانا دوزلوک اوخو ، ائتسه اثر
گول بیتیب ، غنچه گولوب ، آچسا سحر
بیرده گؤرگه ملی اوره ک گؤرسون اگر
او اوره کلرده وطن ساخلا منه
...
سؤزلرین سینه لره کؤز قالادار
دویغونون توشگولو کؤزده ن جالادار
اونداکی سؤز گونشی چالخالادار
سؤزده اولدوز کیمی ده ن ساخلا منه
...
دایاغ عنوانلی داغ آواره سی ام
قارا گونلرده آغ آواره سی یم
بیر گولوشلوک دوداغ آواره سی یم
غملره قارشی گوله ن ساخلا منه
...
دئمیره م خوشلوغا یاد ائت ، یادا سال
غم اؤنونده آدیمی فریادا سال
منی ده غم بؤلوشونده آدا سال
بیر اوره ک پایلی محن ساخلا منه
...
بیر دایان ، زیروه یه اوز قوی گلیره م
سانماکی خسته یه م ایز قوی گلیره م
بیر چاناق سؤزده دنیز قوی گلیره م
بیر دؤیوش مئیدانی چن ساخلا منه
...
اوجالیغلاردا ایزین وار دئیه رک
چیخارام داغلارا یار - یار دئیه رک
گله ره م غربت ائوین دار دئیه رک
وطن عنوانلی کفن ساخلا منه
...
نام شاعر : حمیده رئیس زاده ( سحر خانیم)
دیندیرمه منی غم جالانار دیل دوداغیمدان
نیسگیل سئلی باشلار آخا سولموش یاناغیمدان
گوگلو چینی لر تک آمانا بند اوره گیم وار
قوی توزلو قالیم یوخلاما اندیرمه تاغیمدان
قاندال یاراسی مرحم دیوانه لیگیمدیر
پامبیقلاری ته رپه تمه قان آخدیرما داغیمدان
تیترتمه منی تک آغاجام غم اتگینده
نیسگیل اله نر شاختا قوروتموش بوداغیمدان
بیر یالخی محبت دن اؤتور اویخولو بختیم
هر سمته سوروندوردو منی کؤرپه چاغیمدان
قلبیمده اؤزوم طرحی تومارلانماغا یوخدور
وولقان کیمی اود ییرقالانار دویغو داغیمدان
شاعر : حمیده رئیس زاده ( سحر خانیم )
...
حمیده رئیس زاده ( سحر )
بسی رنج بردم در این
سال سی
که فقط رنج برده باشم
مرسی
ای که ایمیلم (email) نمی خوانی و دیلیت (delete) میکنی
پس چرا شعرم به نام خود تو ادیت (edit) میکنی
با هزاران شور و شادی میل (mail) را سند (send) می کنم
تا که استارت (start) می کنم غمهای خود اند (end) می کنم
دل خوش کامنت (comment) تو وبلاگ خود آپ (up) میکنم
من به عشق آف (off) تو هر روز سانگ آپ (sing up) می کنم
میل های (mail) جز تو را بر چسب اسپم (spam) می زنم
از جی میل و (gmail) یا هو و (yahoo) هات میل (hotmail) من دم می زنم
پیکچری (picture) را کن اتچ (attach) در آن مرا هم یاد کن
یا که دانلود کن (download) پاور پینتم (power point) دلم را شاد کن
دست کم لطفی و کن سابجکت (subject) میلم (mail) رید (read) کن
یا که بر فایل (file) های آپلود (upload) لحظه ای تردید کن
لینک (link) وبلاگم به یک کلیک (click) موست (mouse) هات (hot) کن
گر نداری میل ران (run) میل باکس (mailbox) خود سانگ اوت (sing out) کن

قلعه دختر یادگار اردشیر ساسانی , پارس
در 88 کیلومتری شهر شیراز و 10 کیلومتر مانده به شهر فیروز آباد قرار دارد . چون اردشیر ساسانی به برکت پروزی بر اردوان پادشاه اشکانی شهر گور را ساخت - همزمان آتشکده بزرگ کاریان یا به قولی کاخ اردشیر در فیروز آباد نیز پایان پذیرفت . شهر گورآباد مرکز ایالت اردشیر بود . از آنجایی که بیم آن میرفت که دشمنان ایران پس از گذراندن از دره ها ناگهانی به شهر گور حمله ور شوند - لذا اردشیر فرمان داد پایگاهی بر فراز قله های آنجا بنا کنند تا از چندین کیلومتری اطراف شهر دیده شود و تحت کنترل قرار گیرد و در صورت حمله به شهر این پایگاه مقاومتی از خود نشان دهد تا ارتش ایران آماده نبرد با نیروهای متخاصم شود . فرمانده این پایگاه که مسیر عبور آن به صورتی غیر قابل نفوذ ساخته شده است با علائم آتش خبر حمله را به شهر مخابره مینموده . این قلعه بر فراز کوههای منطقه ساخته شده و هم اکنون دارای اسانسوری است به بالای کوه برای بازدید کنندگان از این مکان .
گوردخمه شمس آباد
اين گور دخمه به عرض دو و عمق 75/1 متر در نوزده کيلومتري گوردخمه هاي اسحاق وند، بين روستاهاي «شمس آباد» و «سرخه ده» در کنار رودخانه گاماسياب قرار دارد. اين گوردخمه نيز همانند گوردخمه هاي اسحاق وند به صورت طاقچه است و در اطراف آن قاب هاي تراشيده شده اي به چشم مي خورد. ورودي آن به عرض 10/1 متر و ارتفاع دهانه آن هشتاد و پنج سانتيمتر است. ارتفاع کف گوردخمه تا بلندترين نقطه سقف 20/1 متر است. در گذشته اين گوردخمه را به دوره ماد ( حدود سال 700 پیش از میلاد ) نسبت مي دادند، ولي امروز آن را هخامنشي مي خوانند.گفته می شودکه گوردخمه احتمالا" مربوط به گئومات مغ می باشد.
معرفی آثار باستانی

کعبه زرتشت , پارس
این ساختمان زیبا به شکل مکعب شکل بوده و روبروی کوهستان هایی قرار دارد که آرامگاه داریوش بزرگ است . در این دو قرن اخیر این مکان کعبه زرتشت نام گرفته است . زیرا یکتا پرستی پادشاهان ایران دلیلی بر ساختن کعبه زرتشت بوده است . مهارت و دقتی که در برش سنگهای حجیم سفید رنگ آن بکار رفته - نگاه توریست های گوناگون را به خود جلب میکند . این کعبه استادی و معماری شگف انگیز هخامنشیان را نشان میدهد . این کعبه در حفره ای شبیه به اسختر ساخته شده و زیر سازی آن از سنگهای عظیم بوده است . داخل این مکان اتاقی به اندازه 2.5 در 2.5 متر قرار دارد . که کاربرد آن بحثهای بسیاری را در بر داشته است گروهی آن را مکانی برای نگهدارای جسد پادشاهان دانسته اند تا کالبد آنان برای مدتی که آرامگاهشان آماده میشده در آنجا به امانت بماند . اما پلکان بلند و محل تنگ آن این فرضیه را سست میکند . بهترین تعبیر آن این است که این مکان مقبره موقت داریوش بزرگ بوده است . زیرا تا زمانی که مقبره داریوش را در دل کوهها آماده میشده زمانی درازی به طول می انجامیده است . کتیبه های مختلفی از شاپور در اطراف این مکان است . کتیبه ای از موبد بزرگ کرتیر که خدمات ارزنده ای که به دین زرتشت انجام داده است را در آنجا مفصل توضیح داده است . کرتیر از چگونگی رسیدن خود به مقام موبد بزرگ - قاضی تمام کشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن گفته است . قدمت اين بنا بيش از دوهزار و پانصد سال است
مي توان براي يک بار به همه دروغ گفت و مي شود براي هميشه به يک نفر دروغ گفت،
اما هرگز
نمي توان براي هميشه به همه دروغ گفت. «برتولت برشت»
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم
خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ، آی
آی با شما هستم این درها را باز کنید
من به دنبال فضائی می گردم
لب بامی ...
سر کوهی....
دل صحرائی ...
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند
فریدون مشیری
دیگه واقعا

باید باید
باید
به دست های جنون اقتدا کنم
هنوز گیج گیجم نمی دونم چیکار باید بکنم
ای کاش همش یه کابوس باشه
به همین سادگی؟ مگه میشه
هنوز جرات بزبون آوردنشو ندارم.
چقدر ساده یک لحظه هستی لحظی دیگه کلا نیستی انگار اصلا هیچ وقت نبودی.
دلم خیلی گرفته
حالا
دستای جنون کجان ؟
شایدهم ... من خود جنونم
واین منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
وتاس ساده و نمناک آسمان
و ناتوانی این دستان سیمانی...
((همیشه پیش از آنکه فکر کنی
اتفاق می افتد))
شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه.حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید. دادو ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی می کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می شد.. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده. روزی، چطورش را نمی دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می خورد، سیگاری دود می کرد و شروع می کرد به خواندن رمان. دزدها می امدند؛ چراغ خانه را روشن می دیدند و راهشان را کج می کردند و میرفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه می ماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین می گذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد. بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می توانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی گشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. می رفت روی پل شهر می ایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه می کرد و بعد به خانه برمی گشت و می دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است. در کمتر از 1 هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد. به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم می زدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روزبه روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند. به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار،این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند.. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند. به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هر کدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از .... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد. به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند. تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد.
به نقل از کتاب : شاه گوش میکند؛ ایتالو کالوینو